|
|
|
محبت داروی شفابخش قلبهای شکسته وروانهای ناتوان است |
|
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی اگر درد جدایی را به تلخی می چشیدی توهم چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:59 توسط حسین
|
سلام دوستان خوبم هر کی اینترنت رایگان می خواد تو قشمت نظرات ایمیلش رو بگذاره من براشون بفرستم اینترنت رایگان برای شهرهای تهران و اصفهان و تبریز است
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:17 توسط حسین
|
می خوام یه سایته خوب واسه کسب در آمد معرفی کنم
راهنماش هم در خود سایت موجود است حتی با ۱سنت هم تبلیغ کنید!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:29 توسط حسین
|
اگر ماه بودم به هركجا كه بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم و اگر سنگ بودم به هركجا كه بودي سر رهگذره تو جا مي گرفتم اما اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي بر لبه بام من مي نشستي و اگر سنگ بودي به هركجا كه بودم مرا مي شكستي
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:40 توسط حسین
|
امشب دلم به وسعت دنیا گرفته است غمهای دنیا به دلم جا گرفته است در زندگی افسانه ی شاد نخواندم حسرت فضای هستی من را فرا گرفته است شاید شنیده ای حکایت غمگین عشق من آوازه ام دنیا را گرفته است ...
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:3 توسط حسین
|
تو در چشم من همچو موجی خروشنده و نا شکیبا که هر لحظه ات می کشاند به سویی نسیم هزار آرزوی فریبا چه می شد خدایا چه می شد اگر ساحلی دور بودمشبی با دو بازوی بگشوده خود ترا می ربودم ترا می ربودم
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:46 توسط حسین
|
کاشکی ندونی وقتی که میرم کاشکی ندونی بی تو میمیرم مرگ قناری دیدن نداره گلی که خشکید چیدن نداره میرم از اینجا وقتی که خوابی من اهل خشکی تو اهل آبی این نامه از دختر کویره وقتی میخونیش که خیلی دیره میرم از اینجا با پای خسته با چشمی گریون قلبی شکسته بغضی هنوزم مونده تو سینه دوری چه سخته قسمت همینه
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:12 توسط حسین
|
جانان من هرگاه پرتو چشمان شهلایت به نظاره ی این قلب کوچک نشست یاد آر که قلب مرا تا ابد در گرو خود داری نگهدارش باش و از خودت دور نکن چرا که هر طپش آن به هوای توست وحیاتش بسته به حیات تو...
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:45 توسط حسین
|
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید عید رو هم به همه شما دوستان عزیزم تبریک می گم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 17:47 توسط حسین
|
به توفکرمیکنم عاشقان دراین دنیا کاری نمی کنند مگر ایکه بنشینند وبه پژواک صدای عاشقانه خود گوش دهند صدایی که می گوید آیا تو هم به من فکر می کنی همان قدر که من به تو فکرمی کنم
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:45 توسط حسین
|
پرندگــــــــــــان مهاجر بهار می میرم بدون یک وجب از روزگار می میرم ستاره ، آمدنش مژدهً سکـونت نیست به خواب غفلتتان در فــــرار می میرم تمام حسرت عمرم غــــــم غریبی بود غــــــــروب غربتم از انتظار می میرم تمام شرط حضــورم صدای زندان بود برای شــــادی مشتی شعار می میرم شروع آخـــــــر عمرم گذشته از، آغاز به عشق غربت مرگم دو بار می میرم
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:25 توسط حسین
|
دوست و آبجی گلم برات دعا می کنم مشکلت حل بشه وقتی دیدم وبلاگت رو بستی خیلی ناراحت شدم اما بهم سربزن منو از یادت نبر منم برات دعا می کنم
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:26 توسط حسین
|
زندگي سه چيز است اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شو د صدایم کن صدایت برایم از هر صدایی آشنا تر است!
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:45 توسط حسین
|
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:48 توسط حسین
|
سلام دوستان عزیزم ببخشید که نتونستم بهتون جواب بدم آخه کامپیوترم خراب شده بود انشا ... از فردا آپ می کنم از همتون هم ممنون که بهم سر زده بودین و نظر گذاشته بودین تا بعد بای
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:2 توسط حسین
|
سلام بچه ها من تقریبا تا یک ماه دیگه تو نت نمیام !
به یاد همتون هستم مخصوصا سوزان خانم و علیرضا و جلال و دوستهای دیگر همتون رو دوست دارم تا اون موقع خداحافظ
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:8 توسط حسین
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:56 توسط حسین
|
درجواني غصه خوردم هيچ كس يادم نكرد درقفس ماندم ولي صياد آزادم نكرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم كرد آرزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:19 توسط حسین
|
كوچ عاشقانه تولحظه شكستن من
خلوت شبانه من تاهميشه ازتو روشن
ازغم نبودن توگريه كردم تو نديدي
هق هق تلخ صدامو تونبودي نشنيدي
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:33 توسط حسین
|
زندگي بازي نيست.برگ پژمرده پاييزي نيست، زندگي بوته خشك كوير، ريشه پوك درخت،خزه خيس قنات ياكلوخ لب جوي، خس وخاشاك بيابانها نيست زندگي زيستن است،حركت پيوسته رود.جوشش چشمه نورمحبت،موج سنگين دل درياها، رويش سبز بهار،گل اميد نگاه عاشق وتپش قلب كبوتردرباران وبه ياد خدابودن درزندگي زيستن است
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:38 توسط حسین
|
كنار پنجره امشب نشسته ام بي تو وبغض سربه جنون راشكسته ام بي تو قسم به نازنگاهت خداگواه من است كه دل به نازنگاهي نبسته ام بي تو به ياد من گذري كن زكوچه دل من ببينمت و ببيني كه خسته ام بي تو بيا تمام وجودم،تمام هستي من كنارپنجره امشب نشسته ام بي تو
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 19:51 توسط حسین
|
قلب هم زادگاه عشق است هم آرامگاه عشق است
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:16 توسط حسین
|
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 15:40 توسط حسین
|
تاوقتي كه خورشيد وماه در آسمانند وبه من فرصت نفس كشيدن مي دهند وقدرتي را مي بخشند تاقلبم بااميد رسيدن به تو ضربان خود راادامه دهد، تا همیشه
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:57 توسط حسین
|
اين آتش عشق تواست كه در قلب من زبانه مي كشد واين قلب وفادار من است كه دراين آتش مقدس مي سوزد وخاكستر مي شود! همواره قلبم درالتهاب است وآتش مقدسي كه درسينه دارم تاپاي جانم زبانه مي كشد امامن چه قدر اين سوختن را دوست دارم! چقدر دلم مي خواهد درتب عشق توبسوزم ديگرنمي دانم باتوچگونه سخن گويم وازچشمه رازبه چه نحوي سيراب گردم ودرجمع عشاق چسان دمسازشوم فقط آنچه كه از من باقي مانده با آخرين ذرات حيات خويش فرياد مي زنند: پس ازمن تواي دوست زاري مكن به بالين من اشكباري مكن چوافتاد دل بي قرارم زكار تواي جان من بي قراري مكن
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:25 توسط حسین
|
بابا نامردها یه نظر بدین همه میان و میرن یه نظر هم نمی دن نظر بدید ما هم به نوشتنمون امیدوار باشیم.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:45 توسط حسین
|
ازداغت برکتیبه دلم نقشی مانده برجای که هنوز یادآورخاطرات با توبودن است.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:0 توسط حسین
|
اي عشق مرا نكرده باور آن لحظه مرابه يادآور گر صبح بهار جاي شبنم برگونه گل تگرگ ديدي يا صيد به خون كشيده اي راافتاده به دام مرگ ديدي آن لحظه مرا به ياد آور
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:56 توسط حسین
|
کناراین جاده های کوروبن بست برای زندگانی فرصتی هست ولی عشق تواین عشق نفس گیر به من راه نفس راعاقبت بست توباآن دیدگان صاف وروشن شدی فانوس کشتی شکسته به خود گفتم امید ساحلی هست اگرچه کشتیم درگل نشسته به امیدی که تودستم بگیری درآن طوفان به دریا پرکشیدم درآن موج خروشان کف آلود به گرداب پریشانی رسیدم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 17:32 توسط حسین
|
تومغرب نو,مشرق نو بر پا کرد ازبرق نگاهت خورشید را خاکستر کرد از گندم های سرزلفت عالمی شعرنوشت آری راز تو دیوانگی داره آره با توبودنم عالمی داره می شود ازعشق تومرد ودیگه ازدست همه راحت شد می شه ازعشق تومرد و حتی ازدست توهم راحت شد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:23 توسط حسین
|
|
سلام امیدوارم دقایق خوبی را در این وبلاگ سپری کنید.
تویی تنها دلیل گریه شبهای تارم
تورا ای نازنین با این بهانه دوست دارم